رفتن به محتوا

در آستانه

             
در آستانه زنی
ضربه گرفته به تن، کوبه
حصار کشیده دورتادور خویش
هردم مخفیانه
گریز می‌زند از خود به
آن لحظه که آغوش می‌گشایی
غروب شد به پچ پچه‌های کوفته و
جایی که راه تیر از ترانه جدا می‌شود
خود از خود چگونه گریزد؟
تعلل خیمه‌ها به پشت سر
تعلل چیزی بر ظرف‌های یک بار مصرف
لای برنج‌های نیم پز و گوشتی که
پیش از ستایش کارد از گلو
سمت هیچ قبله ای نچرخیده
دست کشید
بر تکه ای کابل به شب نشینی
بر آواز تَری لبِ آمودریا
چای می‌نوشید و انتحاری به تاخیر می‌افتاد
نفیرهزارگیِ چشم از فراق
حریق حلقه به وقت فرار
اذان ظهر در گلو انبار و
می‌دویدی
سراسیمه توده ایی نزدیک

دور می‌شوی و
خطِ مویه ادامه می‌گیرد
دور می‌شوی و
سنگ، سینه می‌گیرد