رفتن به محتوا

→ چزاره پاوزه

مرگ خواهد آمد و چشمان تو را خواهد داشت


مرگ خواهد آمد و چشمان تو را خواهد داشت
همین مرگی که با ماست
صبح تا شب، بی خستگی،
کر، چون پس مانده‌ی یک حسرت
یا یک گناه پوچ.
چشمان تو کلام عبثی
گریه ای خاموش
یا سکوتی خواهد بود
که هر صبح می‌بینی
وقتی رو به آینه خم می‌شوی.
ای مایه‌ی امید
آن روز پی می‌بریم
که تو همان زندگی هستی وعدم.

مرگ هر کس را به چشمی می‌نگرد.
مرگ خواهد آمد و چشمان تو را خواهد داشت
مثل ترک یک گناه،
مثل وقتی در آینه می نگری و
چهره‌ی مرده ای عیان می‌شود باز
مثل شنیدن لب‌هایی فرو بسته که سخن می گوید.
بی صدا به مغاک فرو می‌رویم.