رفتن به محتوا

اوگوُ

چگونه بگویم
این همه سال از سال را
از کجای دهانم
از فاصله‌ی کدام دو دندان
خلال کنم
از پنچ زن کنار درگاه که
خم بودند روی نرینگی هجده ساله‌ی گربه ای
با تنی از شب
و پنجه‌هایی که به سر و صورت
زندگی شیار می‌کشید
خِرخِر صدای ارّه بود؟
نفس بود
که انگشت‌هامان را از
مخملی یک دست می‌برید.

از آن سال‌ها می‌آیی
با نعل و ستاره و سوال‌های تکراری
وقتی می‌رسی
نیستیم
ما پنج نفر تا هفته‌ها
خاک ارّه و خون جمع می‌کنیم
دیرتر بیا
تا از افتادن لامسه
روی رنده‌ی ریز تنهایی بگویم
از پیام‌های مجزای چشم‌هاش
هی رنده می‌کنم نگاه چشم چپش را
جذبه‌ی پارک دوبل میان نفس گیری خنده‌هام
گریه‌هام
خنده‌هام
را رنده می‌کنم
من ماشین اسقاطی ات را هی
حتا تابستان امسال را
که از ترس ریز ریز شدن
کف دست‌هاش عرق کرده
له له گرما وچکه‌ی عطش
از شیارهای رنده
بادهای لیورپول
„ام اند اس“
نوتیفیکیشن‌های قرمز اما سفت اند
رنده نمی‌شوند بی‌شرف ها
سوال می‌کنی از چمدانم
که روی این سال‌ها تک چرخ می‌زند
خاکم را
معبر را
دلم را
شیار می‌دهد
پنجه‌هاش
(در سرم گربه ای دراز به دراز)
رد اولین شاش ماه سپتامبر
و بسیاری من رو به روی فردوسی
رسیده بودم اما رسیدن هزارتر
و مرا می‌انداخت میان گلادیاتورها
زخم‌ها بود و نیزه‌ها
تاول بود و دندان‌های نیش
وشَستِ نِرون که رو به پایین نشانه می‌رفت فرو
علامت سوالی در تنم
شَره‌ی سرخ جواب
از دماغم
روی پیراهنت رد می‌اندازد
نه
شیار بهتر است
روی پیراهنت شیار.