رفتن به محتوا

→ چزاره پاوزه

گربه‌ها خواهند فهمید

باران خواهد بارید
بر سنگ فرش‌های نرم تو،
باران نم نم
چون نفس یا گامی.

دوباره صبح و نسیم
می‌شکفند آرام و سبک،
زیر گام‌هایت
چون وقتی باز می‌آیی
 
از میان گل‌ها و طاقچه‌ها
گربه‌ها خواهند فهمید.

روزهای دیگری هستند
صداهای دیگری
لبخند می‌زنی به تنهایی و
گربه‌ها خواهند فهمید.

کلمات کهن را می‌شنوی
واژه‌های خسته و بیهوده را،
چون جامه‌های از تن درآمده
از ضیافت روز پیش.

حرکتی می‌کنی
پاسخی می‌گویی،
ای چهره‌ی بهاری
تو نیز اشاره می‌کنی.

گربه‌ها خواهند فهمید!
ای چهره‌ی بهاری و
باران نم نم.
رنگ سنبل گون سپیده‌دم
خون می‌کند دلی که                
بیش از هر کس
چشم به راه توست.
همان لبخند غمگین‌اند که  
تو در تنهایی به لب آوردی.

روزهای دیگری هستند،
صداها و بیداری‌های دیگری
در سپیده دمان
رنج خواهیم برد،
ای چهره‌ی بهاری.