رفتن به محتوا

انار

یک دهان
دوچشم
مثلث دماغ
و هزار باریکه‌ی طویل سرخ
یکی نزدیک گردن
نزدیک‌تر از گردن
یک سوراخ بالای حرف „ن“
در لغتِ نور
و نور در گردشی دورانی
از همان سوراخ
سه حرف را روی پیشانی رصد می‌کند
کنار „مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ“ دراز به دراز افتاده ای
او دست بر کشاله‌ی ران‌هات می‌کشد
و انار تعارف می‌کند
انار برای تصفیه‌ی خون که بی‌لخته بغلتد کف خاک
انار برای رفع اضطراب
پیش از نشستن نقطه‌ی نور میان پیشانی
دستش را گذاشته بین دندان‌ها
فشار می‌دهد
که باز شوند
که دهان پر شود از انار
و می‌شود
خوابی روی زوال روز
پیکری را به شب می‌برد
از تلفظ صحیح نامت عاجزم
همیشه به انتهاش که می رسم
شب شده
و تو در آن طرف زمین بالا می‌آیی
با چشمان نیمه باز
خواب می بینم
تو را آن طرف زمین
و تلفظ صحیح نامت به انتها می‌رسد
حالا یک قاشق انار با گلپر
به دهان میسر
به سمت یک سوراخ
و سوراخ در معادله ای غیر معمول
به گذشته برمی‌گردد و خویش را ترمیم می‌کند
جذبه‌ی چشمت را
صدای „آی انار بدم… انار تازه بدم“ را
چشم‌ها را بر می‌گرداند به حالت نیمه باز
درست چند ثانیه قبل ازاینکه
دیگر باز نشوند
به ردِ خون
به رد شدن لخته ای خون در صدا
صدای استخوان‌هایی که
فرسنگ‌ها دور از هم ترک می‌خورند.

کشاله‌ی ران‌هات انار ساوه اند
یک سوراخ در حال عبور است
دارم حرف می‌زنم
دارم با خوم