در آستانه زنی
ضربه گرفته به تن، کوبه
حصار کشیده دورتادور خویش
هردم مخفیانه
گریز میزند از خود به
آن لحظه که آغوش میگشایی
غروب شد به پچ پچههای کوفته و
جایی که راه تیر از ترانه جدا میشود
خود از خود چگونه گریزد؟
تعلل خیمهها به پشت سر
تعلل چیزی بر ظرفهای یک بار مصرف
لای برنجهای نیم پز و گوشتی که
پیش از ستایش کارد از گلو
سمت هیچ قبله ای نچرخیده
دست کشید
بر تکه ای کابل به شب نشینی
بر آواز تَری لبِ آمودریا
چای مینوشید و انتحاری به تاخیر میافتاد
نفیرهزارگیِ چشم از فراق
حریق حلقه به وقت فرار
اذان ظهر در گلو انبار و
میدویدی
سراسیمه توده ایی نزدیک
دور میشوی و
خطِ مویه ادامه میگیرد
دور میشوی و
سنگ، سینه میگیرد