دستخط
لای در
باز میشود و
دستخطی که خود را بلند بلند میخواند
به دقت و وسواس
باز میشود و
بوی کِرِم نیوآ نشانه میرود به دست و صورت یک نسل
پیش رفته آغاز دویدن از فکر فرار
پیش رفته سر از رسمِ سنگ
پیش رفته خمیازه از خماری تریاک
زن
خیره به خاطرهی مکررِ خطوط
بر دست و پا
هرچه بگوید، تکرار می کنم:
„ردِ شکاف از سینه تا ناف به طول ده سانتی متر هنگام معاشقه“
نشانم میدهد و
بخار میشوم از سینه تا ناف
تکرار میکنم به زبانی که زبانم نبود:
„تنِ در تنورمانده به مدت بیست و چهار ساعت“
می ی ی ی ی ی
افتم میان نورهای کوچک رنگی که
سیاهچاله ای هورت میکشدم از
سر بازمیزنم
از زن
از ورم
به چرا میرود رمه از لای مدارکش
من به گرگ فرضی از پشت در سنگ
میزندم
بگو:
„سرِ قنوت در یک انتقام سطحی، از سرم گل های تازه شکفت“
واژه در دهانم بوی ربنا آتنا.. گرفت
قنوت را چگونه بخوانم به زبان دیگری؟
pray میگویم و
میگذرم
به خندقِ دست، خط فاصله گرفت
هرگز ادامه گرفت.