آمریکا
اگرچه نان تلخم میدهد و
دندان بَبرش فرو میرود در گلوگاهم
اگرچه میبُرد نفسم را،
من اما اقرار میکنم
دوست دارم این جهنم متمدنی
که جوانیام را به آزمون میکشد
نیروش، جزرومدی که در خون میدود
و رمقم میدهد که
دربرابر انزجارش ایستادگی کنم
و عظمتش سیلیست فراگیر که جان و تنم را میبَرد.
میان دیوارهاش ایستادهام
چون تنها شورشیِ در برابر پادشاه
بیدهشت
بیطعنه و کین.
خیره میشوم در ابهام
به روزهای پیش رو
و نظاره میکنم
اعجابها و سلطهی سنگش را
زیر دستان بیخطای زمان
چون گنجی گران که در شن فرو میرود.