چاله 2
طاقتم طاق
توانم تاب و
خندقی گوود افتاده در زهدان
از میان پاهام
وسعت دشتی فراخ میشود.
دایره ای به هیئت یک مشت
ده سانتی متر
ماما میگوید: “شونزده سانتی متر… وضعیت اورژانسی“
آن سر کوچک طلایی رنگ
آن کم ضخامت
آن کانی طبیعی
شرف الشمس من
ابجد تراشیده بر لوح
اخرا، چهار، یک، ده، یک
بیرون نمیشود از پاره پارهی داغم
داغم
غم
غم که کم
نشد
که درد در واژنم منفصل و منقطع
سوراخِ گوشتیِ گرد که خالی نشد آن روز
که تکهی شکستهی گوشوارهی مادرم را
همان جایم فرو کنم
که پر نمیشود حالا
سرریز خیس فرات
در کشکولی که جا….
“سلام جیگر“
چالهی پاره پاره در عنقای مُغرب
در ظلمات فرات
که دوزخ یعنی اشاره به آن جاست
زبانه زبانه لا به لا میکِشد
“جووون…. مث آدامس خوام بخورمش“
خاکستر نشود کاش
خاموش جزای بهشت مردگان است
خاموش اگر
شود از تن، کم
میکاهد طاعون به تن رسیده
میرقصاندت روزها و هفته ها
با دوپای آتشم قوس میکشم بر زمین ظنم
غلتیده در آغوش تنی زنده در پندار
مرده وار
وصل مفصل در هپروت طاماتم
میرقصم و ملالِ
در انکار میشوم
تشنهی تن زدنِ زغال داغ دوزخم
شطح خوان ابلیسم
دست به دست میشوم
از داغی به داغ
مهدیه جولای 2026